یلدا 🥰
یلدا 🥰
جمع کن برویم تمام شد
این انتهایش بود... سوگنامه ای اصیل ، از آنها که بعدا می توانی تعریفش کنی
و دیگران های های اشک بریزند و به سر و صورت خود بزنند
روی نامه بنویس
کودکان نخوانند
بیماران قلبی نخوانند
پیرمردها و پیرزن ها
نوجوانان و جوانان
نخوانند
زن ها و مرد ها
نویسنده ها و شاعر ها
اطرافیان و آشنایان
نخوانند
وسطش هم با رنگ قرمز بزن
مثبت مرگ
اینگونه شاید دیگر تلفات نداد داستان زندگی
#خودم
تابع کشور دلت بودم !
گرچه من را به رسمیت نشناخت .
خبر این است كه: من نیز كمی بد شدهام
به ایست!
دستت را روی دهانت بگذار
چشمانت را ببند...
سرت را خم کن...
و سکوت کن به احترام فریاد هایی که خاموش شد!
چشمانی که کور شد!
و سر هایی که به دار رفت...
و بعد مویه کن به خنده هایی که باید خون میشد اما قهقهه شد
به ترس هایی که باید عریان میشد اما پوشیده شد
به گریه ای که کار هر روز مردمان شد
هنوز میتوانی راست به ایستی ؟
بنشین کار این جهان هم تمام شد
#خودم
هیس ...
این بار نوبت من است
نوبت ما
دستت را از روی دهانمان بردار تا بگوییم
تا داد بزنیم و داد بخواهیم
این بار زمانه عوض میشود
گردش دوران راست میشود
محال ممکن و
همه آزاد می شوند
پسر ها اشک میریزند و دختر ها فریاد میزنند
جمع کن بساط کهنه ی افکارت را
آزاد نزیستیم .. اما آزاد خواهیم مرد .
# خودم
هیچ وقت از عاشقانه هایم راضی نبودم
می نوشتم ...اما به دلم نمی نشست !
تا آخر فهمیدم عشق را باید از زبان تو شنید تا با آن عشق کرد...
#خودم
برای این حجم از درد ۳۲ حرف کم است
می نویسی و مینوسی اما باز هم انبوهی از ناگفته ها می ماند که سنگ می شود و در گلویت جا خوش میکند
همه شاعر و نویسنده نیستند .
ما اینجا فرهاد هایی داریم که کوه بغض خود را میتراشند
اینجا احوال شیرین هم تلخ است .
اشک که میریزی کاغذ تر و کلمات محو میشوند
کلمات در درد حل شده و ناپدید می شوند
بعد تو میمانی و بغضی که میخواستی با کلمات مهارش کنی
حال تو هم از درد شیرین، فرهاد میشوی
ضربه میزنی . میشکنی و فریاد میکشی.
اما خالی نمیشوی
نمیدانم … شاید هم این حجم از درد ز سر این حروف زیاد است
# خودم
چقدر حس بدی داره وقتی به وبلاگ های قدیمی سر میزنی و میبینی حذف شدن
چه مرگ زیبایی
.
.
.
آدم بمیرد برای خنده های کسی :)
نمیدونستم انقدر نوشته ی منتشر نشده دارم ....
دلتنگم و دلتنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
عاشق نشدی، لنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
.
کو قطره ی اشکی که به پای تو بریزم که بمانی؟
بی اسلحه در جنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
.
تو آن بت مغرور پیمبر شکنی، داغ ندیدی
دل بسته به یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
.
تو تابلوی حاصل دستان هنرمند خدایی
نقاشی بی رنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
.
گشتم همه جا را پی چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
.
#سیدتقی_سیدی
امان از نیروی گرانش زمین
که همه را جوگیر کرد
#😁
قاعده ی بازی را آخر هیچکس یاد نگرفت
همه باختیم
اشتباه نکن !از آن بازنده های بی مبارزه نیستیم
ما جنگیدیم. بد هم جنگیدیم
اما آخر نبرد که شد دیدیم فرمانده با تیم دشمن جشن گرفت
و این شد که خواستیم بازنده های بی نبرد باشیم تا سربازان دشمن
# خودم
و شنبه شب ها شده است بهترین شب های زندگی ام
از شدت هیجان خواب به چشمانم نمی آید
میخندم ..
نه با لبانم بلکه با قلبی از شوق که مملوء از محبت توست
# اینجانب در مرز سکته به سر میبرد
برقص
پیش از آن که پروانه ها
خاطره گل های پیراهنت را
برای شکوفه های پلاسیده تعریف کنند
و
حریر نازک دامنت را
دست های زبر زندگی نخ کش کند!
#لیلا کردبچه